تبليغاتX
!سفر به آرزوها؟


!سفر به آرزوها؟

 آپلود عکس

محمد مهدی فرزند سومم تاریخ تولد۲۳/۸/۱۳۸۸

تولدش مبارک

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388| ساعت 21:56| توسط نویسنده سفر به آرزوها محمد| |

زبان بسته گنجشکی سرازلا نه خود بیرون کرده

این طرف وآن طرف را با نگرانی مینگرد

گویا حیوان زبان بسته

گم کرد ه ای دارد که این چنین سر گشته اینجا وآنجا را از

زیر نظر تیزبین خود میگذراند

مرغک پس از کمی فکر از لا نه بیرون آمده

دوباره نگریستن بنا نهاد

گویا چیزی دید که فوری پر کشید و رفت تا در آن نقطه دور

ببیندآیا آنچه دیده است

گم شده خود اوست یا نه

مرغک پس از لحظه ای برگشت

بر نوک خویش جوجه ای بس زیبا گرفته بود

کنار لانه که رسید  با غضب او را بر زمین انداخت وگفت

چرا خودت نیامدی؟

تا بکی باید من تو را به دندان بگیرم؟

جوجه بی گناه آب در دیدگان برانید و سپس گفت

تا آن روزی که خدای بزرگ مرا بال و پر دهد

آری محبوبم من هم منتظر بال وپر هستم تا به سوی تو پرواز کنم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388| ساعت 20:20| توسط نویسنده سفر به آرزوها محمد| |

موجراکمتر نما جورو جفا بر جان من

تو مگر خواهی ز دنیا بر کنی بنیان من

من هم آخر آدمیزادم گر آدم نیستم

خوش نباشد این چنین بر هم زنی سامان من

رحم وانصافت کجا رفته است کاین سان باکتک

میکنی از دیده جاری سیل بر دامان من

آه !ول! بنما گریبانم!ز بس آن را کشی

نو کتم شدپاره  یا در زعم تو پالان من

با دو صد سیلی اگر خواهی نوازش کن مرا

با لگد فرسوده می سازی چرا تنبان من

ناسزا هر چند خواهی گو!کتک خواهی بزن

چون نیندازیم بیرون کرده ای درمان من

برج دیگر گر ندادم حق تو با جان ودل

گر دلت میخواست جانم را بگیر ای جان من

بس که صارم دست ودل باز است در پایان کار

از تعجب شاخ بیرون آری از احسان من

 

حالا جواب موجر به او

 

ساکت ای مستاجر بی ثروت ونادان من

لرزه افتاده از سخنهای تو بر ارکان من

مثل موشی مرده در نزد شهی چون بنده باش

تا نگردیده است ظاهر نفرت پنهان من

حیف از آدم که از او زنده گردد چون تویی

حیف از من کز تو می آید به دستم نان من

بعداز این بی رحم وبی انصاف خواهی دید کیست

گر که ننمایی اطاعت روز وشب فرمان من

می کند منعم ولی افسوس چیزی تو ی دل

کاش از من دور می شد لحظه ای وجدان من

تا حقوقت را بگیری مهلتی دیگر دهم

شاید از این به بعد هم باشی مهمان من

فیس کم کن بهر احسانت بیا اول رسان

شربتی را کز تو خواهم بر لب عطشان من

الغرض این جنت ار خواهی بدان باید سریع

مرسدس بنزی شود این مندرس پیکان من

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388| ساعت 23:23| توسط نویسنده سفر به آرزوها محمد| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس